چشم ما شد وقف بہر دیدن روی کسی
ما کسی دیگر نمی دانیم در کوی کسی موسیٰ را بے کار کردہ نور بیضا و عصای بر فراز طور سینا حسن جادوی کسی چشم من آلودہ و روی نگار من صفا شرم می آید مرا از دیدن سوی کسی ہر کمال حسن و خوبی ختم شد بر روی او نیست در بازار امکاں ہم […]